قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

2601

تاريخ الفي ( فارسى )

آورده در نواحى شام به موضعى ، كه به « مرج دانق » اشتهار دارد ، فرود آمد و دقاق بن تتش با عساكر شام با وى متّفق شد ، و همچنين طغتگين اتابك و جناح الدّوله صاحب حمص و ارسلان به اين صاحب سنجار و سليمان بن ارتق و ساير امراى آن حدود اتّفاق كرده متوجّه دفع فرنگ شدند . چون امراى فرنگ ، از اجتماع اهل اسلام و اتّفاق ايشان خبر يافتند بسيار خوف و هراس بر ايشان غلبه كرد ؛ چراكه ، در ميانهء ايشان بيمارى و قحطى پيدا شده بود و كار به جايى رسيده بود كه اكابر و اعيان اسبان را كشته قوت مىساختند و باقى سپاه ايشان به ميّتان و برگ درختان اوقات مىگذرانيدند . بنابراين ، جمعى از امراى بزرگ ايشان مثل ترديك ، ضحيك ، لندمرى و قمصر صاحب بلدهء رها و هميث ، كه قبل از اين صاحب أنطاكيه بود با يكديگر نشسته صلاح در آن ديدند كه كس پيش امير قوام الدّوله كربوقا فرستاده از وى امان طلبيده بيرون روند . و چون كس ايشان پيش امير كربوقا آمده امان خواست ، امير كربوقا در جواب ايشان گفت كه : ميانهء ما و شما امان غير از دم شمشير تيز چيزى ديگر نخواهد بود . و چون اين خبر ، به فرنگيان رسيد بسيار متحيّر و سرگردان شده قرار به مرگ دادند و هيچ چارهء خلاصى نمىديدند . در خلال اين احوال ميانهء امراى اهل اسلام به واسطهء تكبّر و نخوت امير كربوقا نفاقى به هم رسيد كه فوق آن متصوّر نبود ؛ چنانچه جمعى از امراى اسلام با خود اين قرار دادند كه در وقت مقابلهء فريقين ، ما با افواج خود از ميانه بيرون مىرويم تا ببينيم امير كربوقا چه كار تواند كرد . القصّه ، چون نفاق اين طايفه به مرتبه‌اى اشتهار يافت كه به فرنگيان ، كه در شهر به محاصره بودند ، نيز رسيد . امّا سپاه فرنگ از بس كه خوف بر ايشان استيلا يافته بود جرأت بر جنگ نمىتوانستند نمود ، و چون اين معنى مشاهدهء امراى فرنگ شده در مقام حيله و مكر درآمده خواستند كه نوعى كنند كه سپاه ايشان دلير به جنگ درآيند . بنابراين ، راهبى كه در ميان ايشان به عظمت شأن ممتاز بود و همه سخن او را اطاعت و انقياد مىنمودند ، فرنگيان را جمع كرده گفت كه : در كتب ما نوشته‌اند كه يكى از آلات حرب مسيح ، عليه السّلام ، در قيار أنطاكيه ، يعنى ميدان أنطاكيّه ، مدفون است . هر لشكرى كه آن حربه را از آن ميدان به دست آورد بىشكّ و شبهه بر خصم خود ، هرچند بسيار باشوكت باشند ، غالب مىآيد . روز ديگر ، جمع فرنگيان آن راهب را پيش انداخته به آن ميدان رفتند و در جميع جهات آن ميدان بنياد كندن كردند و تمام روز به كندن زمين ميدان مشغول بودند تا آنكه نزديك به شام راهب اشاره به موضعى كرد كه در آنجا آن حربه را دفن كرده بودند . اتّفاقا ، چون آن موضع را شكافتند حربه‌اى به صورت عجيب پيدا شد . فرنگيان چون اين حالت را مشاهده كردند همه را يقين شد كه در اين جنگ مظفّر خواهند شد و آن راهب مشعبد نيز ايشان را بر